معانی کلمه : پتی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تهی، خالی.
۲. برهنه، لخت.
۲. برهنه، لخت.
فرهنگ معین
(پَ ) (ص . ) (عا. ) ۱ - خالی ، ساده . ۲ - برهنه ، لخت . ۳ - آشکار.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:پچ، شهر (صربستان)
wikijoo: پتی
فرهنگ فارسی
خالی
( صفت ) ۱- تهی خالی بی خورش ساده تنها : نان پتی . ۲- برهنه روت لخت عور : پاپتی . ۳- آشکار . یا دوغ پتی . دوغ بی کره و روغن و بسیار آب .
دانشنامه عمومی
خالی، بیهوده (پتی بدو:بیهوده دویدن - نون پتی بخو:نان خالی بخور)
گویش مازنی
۱چیزی را به زور فرو کردن – هل دادن،فرو کردن ۲پارچه ی کهنه ...
۱لخت و عور ۲از بین رفتن بخشی از بوته های برنج(در تنکابن) ۳دمل ...
/pati/ لخت و عور - از بین رفتن بخشی از بوته های برنج(در تنکابن) ۳دمل چرکین & چیزی را به زور فرو کردن – هل دادن، فرو کردن - پارچه ی کهنه و گلوله شده ای که در آب راه ها و شکاف ها فرو کنند
مترادف و متضاد
تهی، خالی
آشکار، واضح
برهنه، عریان، عور، لخت ≠ پوشیده، مستور
۱. برهنه، عریان، عور، لخت
۲. آشکار، واضح
۳. تهی، خالی ≠ پوشیده، مستور
واژه نامه بختیاریکا
پتیک
