Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پتو

تلفظ بین المللی : /pˈatuː/ تلفظ :‌ [p'atu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • پِتّو
  • پتو آش
  • پتو اش
  • پتو او
  • پتو بزئن
  • پتو هاکردن
  • پتو کش
  • با پتو و یا جل پوشاندن
  • لس پتو
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

پتو. [ پ ُ ] (ص ) در لهجه ٔ کرمانیان ، پرپشم ، پشمالو.

پتو. [ پ َ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه لار به بستک میان انوه و شیخ حضور در 474500 گزی شیراز.

پتو.[ پ َ ت َ ] (اِ) موضعی را گویند از کوه و غیر آن که پیوسته آفتاب بر آن بتابد و مقابل آنرا نسر خوانند ومخفف پرتو هم هست . (بر...

فرهنگ عمید

جای روبه‌آفتاب؛ آفتاب‌گیر.

پارچۀ ضخیم به اندازۀ لحاف که از پشم یا پنبه بافته می‌شود و بیشتر در موقع خواب روی خود می‌اندازد.

جای روبه آفتاب، آفتاب گیر.
پارچۀ ضخیم به اندازۀ لحاف که از پشم یا پنبه بافته می شود و بیشتر در موقع خواب روی خود می اندازد.

فرهنگ معین

(پَ) ( اِ.) نوعی روانداز که به جای لحاف به هنگام خواب بر روی کشند.

(پَ تُ) (اِ.) پرتو؛ موضعی را گویند از کوه و غیر آن که پیوسته آفتاب در آن بتابد؛ مق . نسر، نسار.

(پَ ) ( اِ. ) نوعی روانداز که به جای لحاف به هنگام خواب بر روی کشند.
(پَ تُ ) (اِ. ) پرتو، موضعی را گویند از کوه و غیر آن که پیوسته آفتاب در آن بتابد، مق . نسر، نسار.

فرهنگ فارسی

پارچه ضخیم باندازه لحاف که ازپشم یاپنبه بافته، میشودودرموقع خواب روی خودمیندازند
( اسم ) ۱- پرتو ۲- موضعی را گویند از کوه و غیر آن که پیوسته آفتاب در آن بتابد مقابل نس نسار .
در لهجه کرمانیان پرپشم پشمالو

دانشنامه عمومی

پتو از پت بمعنی مو ، نوعی بافته پشمی. به نوعی روانداز گویند که معمولاً در هنگام خواب بر روی خود می کشند. پتوها می توانند از لایه های مختلفی ساخته شده باشند. بعضی از این لایه ها برای گرم نگه داشتن و بعضی دیگر تنها برای زیبایی به کار رفته است.پتو از ورق های تختی که به دلیل ضخامت شان پتو را ضخیم نموده اند تشکیل شده است. حتی باریک ترین پتو ضخیم تر از سنگین ترین ورق است. پتو به طور کلی برای گرما و راحت...

گویش مازنی

آب داغ

کنایه از:ادرار

۱فرو کردن با فشار و نیروی مضاعف در چیزی ۲هل دادن به جلو ۳پرتاب ...

/peto/ کنایه از: ادرار & فرو کردن با فشار و نیروی مضاعف در چیزی - هل دادن به جلو ۳پرتاب & آب داغ

گویش اصفهانی

تکیه ای: patu
طاری: patü
طامه ای: patu
طرقی: patu
کشه ای: patu
نطنزی: patu

مترادف و متضاد

wrap (اسم)
پتو، پنهان سازی

blanket (اسم)
پتو، روکش، جل

واژه نامه بختیاریکا

ریوَن؛ شَو پوش؛ شَو ری وَن؛ وا ریوَن

کلمات مرتبط

  • پِتّو
  • پتو آش
  • پتو اش
  • پتو او
  • پتو بزئن
  • پتو هاکردن
  • پتو کش
  • با پتو و یا جل پوشاندن
  • لس پتو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات