معنی کلمه : پایی که جا ماند
نقل قول
کلمات مرتبط
- چیزی که سه پایه داشته
- شخصی که از طبقه پایین است
- اوایی چون اوای پای حیوان که بسختی قابل شناسایی است
- بالا و پایین پریدن گاو بر اثر نیش شپشهایی که گاوها را اذیت میکنند
- یک سیب را که بالا بیندازی هزار چرخ می خوره تا پایین بیاد
- رفتن انجا که سال دیگر با برف پایین بیاید
- رو که نیست سنگ پای قزوینه
- مردی که اسکی کنان از اورست پایین امد
- گرمای پاییزه
