معانی کلمه : پایگاه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (نظامی ) محل استقرار نیروی نظامی.
۲. جا، مکان.
۳. [مجاز] مقام، قدر، مرتبه: از این هر یکی را یکی پایگاه / سزاوار بگزید و بنمود راه (فردوسی۴: ۲۹ ).
۴. درگاه، آستانۀ خانه.
۵. [قدیمی] جای پا.
۲. جا، مکان.
۳. [مجاز] مقام، قدر، مرتبه: از این هر یکی را یکی پایگاه / سزاوار بگزید و بنمود راه (فردوسی۴: ۲۹ ).
۴. درگاه، آستانۀ خانه.
۵. [قدیمی] جای پا.
فرهنگ معین
(اِمر. ) ۱ - جا، مکان . ۲ - مقام ، مرتبه . ۳ - حد، درجه . ۴ - شایستگی .
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
اندازه
مترادف و متضاد
اندازه
مرکز، مقر
پیشگاه، تخت، مسند
جایگاه، جا، محل، مقام
رتبه، مرتبت، مقام، مکانت، منزلت، منصب
۱. رتبه، مرتبت، مقام، مکانت، منزلت، منصب
۲. مرکز، مقر
۳. جایگاه، جا، محل، مقام
۴. پیشگاه، تخت، مسند
۵. اندازه
فرهنگ فارسی ساره
اندازه
واژه نامه بختیاریکا
پا گَه
فرهنگستان زبان و ادب
{base} [علوم نظامی] 1. محل طراحی یا پشتیبانی عملیات نظامی
2. منطقه یا محلی با تأسیسات خاص برای آماد و پشتیبانی
{site} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] جایی که تعدادی رایانه در کنار یکدیگر مورد استفادۀ کاربران قرار می گیرد
{site} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] جایی که تعدادی رایانه در کنار یکدیگر مورد استفادۀ کاربران قرار می گیرد
