پایمزد. [ م ُ ] ( اِ مرکب ) پارنج. پای رنج. حق القدم. پایگذار. جُعل. جعالة.جُعالة. ( زمخشری ). جعیلة. خرج. ( دهار ). مزد قاصد و مزد قدم رنجه کردن مهمان. ( رشیدی ). اجرتی که به قاصدان و پیادگان دهند. ( برهان ). مزدی که به پزشک برای عیادت و معالجه بیمار دهند: پس شمشیری بیرون آورد غلافش بزر اندر گرفته گفت بپایمزد تو شاید. ( مجمل التواریخ و القصص ). روزی به طلب وام داری رفته بود آن وام دار در خانه نبو...
فرهنگ عمید
پامزد#NAME?
= پامزد
فرهنگ معین
(مُ ) (اِمر. ) نک پارنج .
فرهنگ فارسی
پامزد، پارنج، پای رنج، مزدپزشک ، حق القدم پای موزه ( اسم ) پا افزار پای افزار.