Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پایاب

تلفظ بین المللی : /pˈɑjɑb/ تلفظ :‌ [p'AjAb]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • پایاب اقا
  • پایاب باشتین
  • پایاب تاریخی تون
  • پایاب نیگنان
  • بی پایاب
  • دور پایاب
  • شهرک چاه پایاب چاه شط
  • رسوب پایابی
  • توت پایابی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

پایاب. ( اِ مرکب ) بن آب. ( لغت نامه اسدی ). بن آب در مقامی که ایستاده باشد. ( لغت نامه اسدی نسخه چ طهران ). قعر آب. تک دریا و جز آن. تَه. بن آب که پای بر زمین رسد. بن آب بود یعنی آب در مقامی که بسیار باشد. ( اوبهی ). ته حوض و دریا را گویند و بعربی قعر خوانند. ( برهان ) . ضحضاح. آبی که پا به ته آن رسد و بپا از آن توان گذشت بی سفینه و شنا. ( فرهنگ رشیدی ). آبی که پای بر زمین آن رسد و از آنجا پیاده ...

فرهنگ عمید

۱. ته آب.۲. ته حوض.۳. قسمت کم عمق رودخانه، دریا، تالاب، قسمتی از بستر رود که عمقش کم باشد و پا به کف آن برسد: سفر اگر همه دشت است باشدش پایان / فراق اگر همه بحر است باشدش پایاب (امیرمعزی: ۳۹ )، وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می زدم / اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را (سعدی۲: ۳۰۸ ).۴. ‹پی آب› چاه آب یا قنات که در کنار آن پله ساخته باشند که بتوان از آن پایین رفت و آب برداشت.۵. توان، توانایی، طاق...

فرهنگ معین

(اِمر. ) ۱ - ته آب . ۲ - بخش کم عمق آب . ۳ - گرداب . ۴ - راه و پله ای که از آن بتوان به ته چاه یا قنات رفت . ۵ - گذرگاه . ۶ - مقاومت و ایستادگی . ۷ - کنایه از: موقعیتی که خطر تقریباً رفع شده باشد. ۸ - گدار.

دانشنامه آزاد فارسی

در خانه، محل دسترسی به آب جاریِ قنات. پایاب در مکان گودی از حیاط یا زیرزمین قرار داشته است که ازطریق پله های متعددی به آن می رسیده اند. پایاب دسترسی به آب تازه و جاری برای آشامیدن یا شستن لباس و ظرف را میسّر می ساخته است. فقط خانه های اشخاص متوسط و اغنیا پایاب داشته اند.wikijoo: پایاب...

فرهنگ فارسی

تاب وتوان، توانایی، پایداری، طاقت
( اسم )۱- ته آب دریا ورود و حوض و جز آن بن آب ته قعر. ۲- گذرگاه آب گذار گدار مقابل غرقاب . ۴- عمق . ۵- گرداب. ۶-راهی و پله ای که از آن بچاه و آب انبار بتوان رفتن برای برداشتن آب آوای دیر آب . ۷- پایندگی دوام بقا . ۸- تاب و توان توانایی قدرت مقاومت .
بن آب قعر آب

دانشنامه عمومی

پایاب یا گُدار بخشی از رود یا هر ساختار آبی ست که کمترین گودی را داشته باشد. این بخش می تواند شانه های دو سوی رود یا بخشی از رود که به واسطه برآمدگی یا پهن شدن آب گودی کمی پیدا می کند را دربرگیرد. معمولاً پایاب ها در رودپیچ ها بیشتر دیده می شوند، همچنین در بخش های پایین دستی رود که آب فضای زیادی برای پهن شدن بر روی زمین پیدا می کند. معمولاً پایاب ها زمینه مساعدی را برای انباشت بخشی از آبرُفت های ر...

مترادف و متضاد

coastal (صفت)
ساحلی، پایاب

کلمات مرتبط

  • پایاب اقا
  • پایاب باشتین
  • پایاب تاریخی تون
  • پایاب نیگنان
  • بی پایاب
  • دور پایاب
  • شهرک چاه پایاب چاه شط
  • رسوب پایابی
  • توت پایابی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات