معانی کلمه : پایاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(اِمر. ) ۱ - ته آب . ۲ - بخش کم عمق آب . ۳ - گرداب . ۴ - راه و پله ای که از آن بتوان به ته چاه یا قنات رفت . ۵ - گذرگاه . ۶ - مقاومت و ایستادگی . ۷ - کنایه از: موقعیتی که خطر تقریباً رفع شده باشد. ۸ - گدار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
تاب وتوان، توانایی، پایداری، طاقت
( اسم )۱- ته آب دریا ورود و حوض و جز آن بن آب ته قعر. ۲- گذرگاه آب گذار گدار مقابل غرقاب . ۴- عمق . ۵- گرداب. ۶-راهی و پله ای که از آن بچاه و آب انبار بتوان رفتن برای برداشتن آب آوای دیر آب . ۷- پایندگی دوام بقا . ۸- تاب و توان توانایی قدرت مقاومت .
بن آب قعر آب
( اسم )۱- ته آب دریا ورود و حوض و جز آن بن آب ته قعر. ۲- گذرگاه آب گذار گدار مقابل غرقاب . ۴- عمق . ۵- گرداب. ۶-راهی و پله ای که از آن بچاه و آب انبار بتوان رفتن برای برداشتن آب آوای دیر آب . ۷- پایندگی دوام بقا . ۸- تاب و توان توانایی قدرت مقاومت .
بن آب قعر آب
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
coastal (صفت)
ساحلی، پایاب
