پای و پر. [ ی ُ پ َ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) پا و پر. تاب. طاقت. قدرت. توانائی. نیروی مقاومت : ببینیم تا چیست آیین و فرسواری و زیبائی و پای و پر.فردوسی.نه گاوستم ایدر نه پوشش نه خورنه نیرو نه دانش نه پای و نه پر.فردوسی.ستودان همی سازدش زال زرندارد همی جنگ را پای و پر.فردوسی.تو دادی مرا زور و آیین و فرسپاه و دل و اختر و پای و پر.فردوسی.سپاسم ز یزدان که او داد فربدین گردش اختر و پای و پر.فردوسی.بم...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] قدرت، توانایی، تاب وتوان: سراپرده و خیمه ها گشته تر / ز سرما کسی را نبُد پای وپر (فردوسی: ۵/۲۵۰ ). ۲. پایداری.