معانی کلمه : پاچنبری
لغت نامه دهخدا
پاچنبری. [ چَم ْ ب َ ] ( ص مرکب ) آنکه به التواءالقدم مبتلاست. آنکه پای از محور طبیعی خارج دارد.
فرهنگ عمید
کسی که مچ پا یا ساق پایش کج باشد، کج پا.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که پایش از محور طبیعی خارج است . کسی که دیوار. خارجی کف پایش بجای آنکه بمحاذات سطح سهمی بدنش و رو بخارج باشد بمحاذات سطح پیشانی قرار دارد و و تقریبا عمود بر سطح سهمی است و این وضع ممکنست در یک پا یا در هر دو پا باشد التوائ قدم خروج قدم از محور طبیعی .
آنکه به التوائ القدم مبتلا است آنکه پای از محور طبیعی خارج دارد .
آنکه به التوائ القدم مبتلا است آنکه پای از محور طبیعی خارج دارد .
