معانی کلمه : پاپوش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = پاافزار
۲. آنچه پا را بپوشاند.
〈 پاپوش دوختن: [عامیانه، مجاز] توطئه و پروندهسازی کردن برای کسی.
۱. = پاافزار
۲. آنچه پا را بپوشاند.
* پاپوش دوختن: [عامیانه، مجاز] توطئه و پرونده سازی کردن برای کسی.
۲. آنچه پا را بپوشاند.
* پاپوش دوختن: [عامیانه، مجاز] توطئه و پرونده سازی کردن برای کسی.
فرهنگ معین
(اِمر. ) ۱ - کفش ، پای افزار. ۲ - مجازاً گرفتاری ، دردِسر. ، ~ درست کردن برای کسی کنایه از: برای کسی ایجاد دردسر کردن . ، ~دوختن برای کسی کنایه از: توطئه کردن برای کسی .
فرهنگ فارسی
کفش، پاافزار، کنایه:ازتوطئه وپرونده سازی کردن
( اسم ) ۱ - کفش پا افزار ( مطلقا ) . ۲-( خصوصا ) کفش راحتی مخمل مزین به یراقهای طلا و دانه های الماس بدلی که یک قرن پیش زنان ایرانی در داخل منزل آنرا بپامیکردند ۳ - عایق و مانع و سدی که در راه پیشرفت یا زندگانی مردم ایجاد کنند .
کفش پای افزار
( اسم ) ۱ - کفش پا افزار ( مطلقا ) . ۲-( خصوصا ) کفش راحتی مخمل مزین به یراقهای طلا و دانه های الماس بدلی که یک قرن پیش زنان ایرانی در داخل منزل آنرا بپامیکردند ۳ - عایق و مانع و سدی که در راه پیشرفت یا زندگانی مردم ایجاد کنند .
کفش پای افزار
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
گرفتاری، مخمصه
پروندهسازی، پرونده، مزاحمت
ارسی، پاچپله، پایافزار، کفش
۱. پروندهسازی، پرونده، مزاحمت
۲. گرفتاری، مخمصه
۳. ارسی، پاچپله، پایافزار، کفش
واژه نامه بختیاریکا
پا پیجن
