پالاهنگ. [ هََ ] ( اِ مرکب ) ( از پالا،کوتل ، جنیبت و آهنگ ،کشنده ، کش ). کمند. ( فرهنگ اسدی ). بالاهنگ. ( حاشیه نسخه خطی فرهنگ اسدی نخجوانی ). دوالی که بر لگام بندند تا در روز جنگ بدان دست خصم بندند.( از فرهنگی خطی ). طنابی که بر گوشه لگام بسته اسب را کشند. ( رشیدی ). کمندی که بر یک جانب لجام اسب بندند و اسب را بدان بکشند و گناهکار را نیز بدان محکم بربندند. ( برهان ). دنباله افسار. قیاد : او چه د...
فرهنگ عمید
۱. افسار. ۲. کمند، بند، ریسمان. ۳. ریسمانی که به افسار اسب ببندند: در پناه خِرَد نشین که خرد / گردن آز راست پالاهنگ (خاقانی: ۸۹۷ ).