پاشنا. ( اِ ) پاشنه. عقب : عملهای جهان برعکس هم هست که بر ملکت گدائی را دهد دست چنین هم دیده ام کافسرده پائی بتخت زر دریده پاشنائی.امیرخسرو دهلوی ( از فرهنگ جهانگیری ).نیست مدبر اهل ترک ار خودندارد کفش از آنک هر شکاف از پاشنایش دین و دولت را دراست.امیرخسرو دهلوی.|| خیار و خربزه و هندوانه و کدو و امثال آنرا نیز گفته اند که بجهت تخم نگاه دارند. ( برهان )....
فرهنگ عمید
پاشنه#NAME?
= پاشنه
فرهنگ فارسی
( اسم ) خیار و خربزه و هندوانه و کدو و امثال آن که بجهت تخم نگاهدارند . پاشنه عقب