معانی کلمه : پاشا
لغت نامه دهخدا
پاشا. (اِخ ) جزیره ای به امریکای جنوبی از توابع شیلی .
پاشا. (اِخ ) (کوه ...) کوهی است در ناحیت آنقره بسنجاق قونیه .
فرهنگ عمید
در امپراتوری عثمانی، لقبی که به بعضی از وزیران و امیران داده می شد و از القاب رسمی بود.
فرهنگ معین
[ تر. ] ( اِ. ) لقب اشرافی در دولت عثمانی برای دارندگان مقام های بالای دولتی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
تخته پدال مانند در کارگاه نخ ریسی یا کارچال
/paashaa/ تخته پدال مانند در کارگاه نخ ریسی یا کارچال
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: pāšā) (مخففِ پادشاه) ، بزرگ ؛ (در اعلام) (منسوخ) در امپراتوری عثمانی ، لقب و عنوانی برای مقامات لشکری و کشوری و بعضاً فرمانروا و حاکم هر یک از سرزمینهای وابسته.
مترادف و متضاد
bashaw (اسم)
نجیب زاده، پاشا
pasha (اسم)
پاشا
pacha (اسم)
پاشا
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( ● ) ؛ پاشیده شونده
