کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : پاسگزاری
تلفظ بین المللی :
/pˈɑsɡozˈɑri/
تلفظ :
[p'Asgoz'ARi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پاسگزار
پاسگذاری
سپاسگزاری
پاسداری کردن
سپاسگزاری کردن
کسی که پاسداری و نظارت می کند
مجلس سپاسگزاری
پاسداری
پاسیاری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
پاسگزاری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) رجوع به پاسگذاری شود.
فرهنگ فارسی
شکر حقگزاری .
کلمات مرتبط
پاسگزار
پاسگذاری
سپاسگزاری
پاسداری کردن
سپاسگزاری کردن
کسی که پاسداری و نظارت می کند
مجلس سپاسگزاری
پاسداری
پاسیاری
نظرات