پازهر. [ زَ ] ( اِ مرکب ) پادزهر : سخن زهر و پازهر و گرم است و سردسخن تلخ و شیرین و درمان و درد.بوشکور.نه هر که دارد پازهر زهر باید خورد.ابوالفتح بستی.که پازهر زهر است کافزون شودوزاندازه خویش بیرون شود.؟ ( از قابوسنامه ).پازهر اژدهاست خرد، سوی هوشیاردرخورد مکر نیست نه نیز ازدر دها ست.ناصرخسرو.بر فعل چو زهر نیست پازهرجز قول چو نوش پخته با قند.ناصرخسرو.این عالم اژدهاست و زانرو ترا خردپازهر زهر این ق...
فرهنگ عمید
پادزهر#NAME?
= پادزهر
فرهنگ معین
(زَ ) (اِمر. ) نک پادزهر.
فرهنگ فارسی
پادزهر( اسم ) ۱- ماده ای که گلبولهای سفید در برابر کلی. عوامل خارجی و یااجساد میکربهااز خود ترشح میکنند. در ترشح این ماده نسج ملتحمه و پارانشیم بدن هم دخالت دارند. ۲- ضد سمی که گلبولهای سفید و پلاکتها در برابر زهرابه و سم میکربها از خود ترشح میکنند ضد سم پادزهر فادزهر. ۳- ماده ای که از انجماد مواد صفراوی موجود در کیس. صفرای بز کوهی تهیه و بنام پازهر یا حجر التیس عرضه دارند و آن بعنوان تریاق یا ضد ...