معانی کلمه : پارگی
لغت نامه دهخدا
پارگی. [ رَ / رِ ] ( حامص )چگونگی چیزی پاره. انخراق. کهنگی و دریدگی. ( غیاث اللغات ). || قحبگی. ( برهان ). || ( اِ ) حوض کوچک که آب غسلخانه و مطبخ در آن جمع شود. ( غیاث اللغات ). و ظاهراً مصحف یا مخفف پارگین است.
فرهنگ عمید
دریدگی، پاره بودن.
فرهنگ معین
(رِ ) (حامص . ) ۱ - دریدگی ، کهنگی . ۲ - جزئیت . ۳ - قحبگی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - گودالی که در آن آبهای ناپاک گرد آید از آب حمام مطبخ سرای غسلخانه و جز آن گنداب مرداب منجلاب . ۲ -خندق گونه ای که برگرد شهر برای گرد آمدن آبهای آلوده می ساختند . ۳ - مزبله .
کهنگی و در یدگی انخراق
کهنگی و در یدگی انخراق
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
انخراق، انقطاع، دریدگی، گسیختگی
