معانی کلمه : پارچه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هرچیز بافته شده از پنبه، پشم، یا ابریشم، جنس ذرعی.
۲. پاره و تکۀ چیزی: یک پارچه سنگ، یک پارچه آجر.
۳. واحد شمارش آبادی و ملک.
۲. پاره و تکۀ چیزی: یک پارچه سنگ، یک پارچه آجر.
۳. واحد شمارش آبادی و ملک.
فرهنگ معین
(چِ ) (اِمصغ . ) ۱ - پاره ، تکه . ۲ - هر چیز بافته شده .
فرهنگ فارسی
هرچیزبافته شده ازپنبه یاپشم یاابریشم
( اسم ) پاچه خوراک پاچ. گوسفند.
جامه منسوج
( اسم ) پاچه خوراک پاچ. گوسفند.
جامه منسوج
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: pârča
طاری: pârča
طامه ای: pârča
طرقی: pârča
کشه ای: pârča
نطنزی: pârča
مترادف و متضاد
لخت
قماش، منسوج
پاره، تکه، قطعه
۱. قماش، منسوج
۲. پاره، تکه، قطعه
۳. لخت
