معانی کلمه : پارچ
لغت نامه دهخدا
پارچ. ( اِ ) آب پاش بزرگ. || ظرفی از مس یا سفال که چون کوزه سرگشاده است.
فرهنگ عمید
ظرف آبخوری دسته دار بزرگ و دهان گشاد، از جنس بلور، سفال، یا فلز.
فرهنگ معین
( اِ. ) ظرف آبخوری سرگشاد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گنجانهی آبخوری دهان گشاد، تُنگ
ظرف آبخوری بزرگ دهان گشادبلوروسفالی یافلزی
( اسم ) ۱ - آب پاش بزرگ . ۲ - ظرف آبخوری سر گشاد سفالین یا بلورین و یا فلزی .
آب پاش بزرگ یا ظرفی از مس یا سفال که چون کوزه سرگشاده است
( اسم ) ۱ - آب پاش بزرگ . ۲ - ظرف آبخوری سر گشاد سفالین یا بلورین و یا فلزی .
آب پاش بزرگ یا ظرفی از مس یا سفال که چون کوزه سرگشاده است
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع دهستان چهاردانگه ی شهریاری بهشهر
روستایی از دهستان عشرستاق هزار جریب بهشهر
چوبهایی که در حدفاصل جایگاه دو گاو،در طویله نصب شود تا گاوها ...
۱ظرفی حلبی و استوانه ای شکل که در آن آب را به جوش آورند ۲قهوه ...
جملات نمونه
یک پارچ آب یخ
a pitcher/jug of ice water
گویش بختیاری
1. پارچ، تُنگ آبخورى؛ 2. لیوانِ بزرگ.
مترادف و متضاد
آبخوری، تنگ
گیلاس، لیوان
۱. آبخوری، تنگ
۲. گیلاس، لیوان
