معانی کلمه : پارو
لغت نامه دهخدا
پارو. (اِخ ) رودی به آمریکای جنوبی در کشور برزیل (ایالت گرائوپارا) که به رود آمازون می پیوندد و آبشارهائی دارد. و طول آن تقریباً 975 هزارگز است .
فرهنگ عمید
۱.آلتی شبیه بیل که با آن برف یا چیز دیگر را از روی زمین میروبند؛ بیل چوبی.
۲. آلتی که در قایقهای پارویی بهوسیلۀ آن قایق را میرانند.
〈 پارو کردن: (مصدر متعدی) روبیدن برف یا چیز دیگر از روی زمین بهوسیلۀ پارو.
فرهنگ معین
(رُ) (ص .) (عا.) پیر زال ، زن پیر.
( اِ.) = پاروب : 1 - آلتی چوبی (مانند بیل ) که با آن برف را از پشت بام یا پیاده روها می روبند. 2 - ابزاری برای راندن قایق (بدون موتور).
( اِ. ) = پاروب : ۱ - آلتی چوبی (مانند بیل ) که با آن برف را از پشت بام یا پیاده روها می روبند. ۲ - ابزاری برای راندن قایق (بدون موتور ).
(رُ ) (ص . ) (عا. ) پیر زال ، زن پیر.
(رُ ) (ص . ) (عا. ) پیر زال ، زن پیر.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/paaroo/ پارو
گویش اصفهانی
تکیه ای: pâru
طاری: pârü
طامه ای: pâru
طرقی: pârü
کشه ای: pâru
نطنزی: pâru
گویش بختیاری
پارو.
مترادف و متضاد
پاروب
برفافکن، برفروب
۱. برفافکن، برفروب
۲. پاروب
واژه نامه بختیاریکا
( پارَو ) پیاده رو
