معانی کلمه : پادو
لغت نامه دهخدا
پادو. (اِخ ) موضعی به چهارفرسنگی مشرق و شمال فتح آباد.
پادو. (اِ) (فرانسوی ، اِ) روبان و نوار ممزوج از پنبه و ابریشم .
فرهنگ عمید
۱. شاگرد دکان یا کارگاه که در پی کارهای مختلف سرپایی فرستاده می شود.
۲. خانه شاگرد.
۳. کسی که برای انجام دادن کاری دوندگی کند.
۲. خانه شاگرد.
۳. کسی که برای انجام دادن کاری دوندگی کند.
فرهنگ معین
(اِمر. ) گماشته ، کسی که پی فرمان ها می رود.
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
پاکار، پیشخدمت، شاگرد، نوچه، نوکر ≠ کارفرما
واژه نامه بختیاریکا
( پادُو ) پا به پادُو نُهادِن
( پادُو ) پایدان؛ رکاب
فرمو بر؛ آرَک بَرَک
( پادُو ) پایدان؛ رکاب
فرمو بر؛ آرَک بَرَک
