معانی کلمه : پادنگ
لغت نامه دهخدا
پادنگ . [ دَ ] (اِخ ) شهر و بندر جزیره ٔ سوماترا دارای 47000 تن سکنه و از صادرات آن قهوه است .
فرهنگ عمید
۱. چوبی شبیه تخماق در دستگاه برنج کوبی که آن را با پا حرکت می دهند و شلتوک را با آن می کوبند تا برنج از پوست جدا شود.
۲. نوعی ساعت که پاندول آن شبیه پادنگ است.
۲. نوعی ساعت که پاندول آن شبیه پادنگ است.
فرهنگ معین
(دَ ) (اِمر. ) ۱ - دنگ برنج کوبی که با پا حرکت داده می شود. ۲ - نوعی ساعت که پاندول آن مانند پادنگ باشد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - دنگ برنج کوبی پادنگه . ۲ - (در اصطلاح ساعت سازان ) مقابل پا ملخ.
شهر و بندر جزیره سوماترا
شهر و بندر جزیره سوماترا
گویش مازنی
/paa dang/ آسیاب پایی دنگی که با نیروی پا کار کرده و غلات را آرد کند
