معانی کلمه : پاداش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مزد.
۲. سزای عمل، خواه نیک خواه بد، سزا، جزا: درستش شد که هرچ او کرد بد کرد / پدر پاداش او بر جای خود کرد (نظامی۲: ۱۲۶ ).
۲. سزای عمل، خواه نیک خواه بد، سزا، جزا: درستش شد که هرچ او کرد بد کرد / پدر پاداش او بر جای خود کرد (نظامی۲: ۱۲۶ ).
فرهنگ معین
[ په . ] (اِمص . ) ۱ - جزا و کیفر، چه خوب چه بد. ۲ - مهر، کابین .
فرهنگ فارسی
مزد، سزا، جزا، س ای عمل خواه نیک خواه بد
( اسم )۱- مطلق مکافات و جزا از خیر و شر جزا سزا. ۲ - جزای نیک مکافات مقابل پادافراه پادافره باد افراه بادافره. ۳ - جزای بد بادافراه عقاب. ۴ - مهر کابین . یا پاداش نیک . جزای نیک ثواب اجر . یا پاداش نیک دادن . اجر نیک دادن ثواب دادن . یا پاداش نیکو . پاداش نیک .
جزا مکافات
( اسم )۱- مطلق مکافات و جزا از خیر و شر جزا سزا. ۲ - جزای نیک مکافات مقابل پادافراه پادافره باد افراه بادافره. ۳ - جزای بد بادافراه عقاب. ۴ - مهر کابین . یا پاداش نیک . جزای نیک ثواب اجر . یا پاداش نیک دادن . اجر نیک دادن ثواب دادن . یا پاداش نیکو . پاداش نیک .
جزا مکافات
دانشنامه عمومی
مکافات و جزا
گویش مازنی
نوعی چرم چرمی ویژه ی دوخت و دوز کفش
/paadosh/ نوعی چرم چرمی ویژه ی دوخت و دوز کفش
فرهنگ اسم ها
اسم: پاداش (پسر) (کردی)
معنی: جزا، اجر کار خوب، مکافات نیکی ( نگارش کردی
معنی: جزا، اجر کار خوب، مکافات نیکی ( نگارش کردی
مترادف و متضاد
کابین، مهر
اجرت، اجر، انعام، بادافراه، بخشش، ثواب، جایزه، جزا، دسترنج، صله، عطیه، مزد، مکافات، نتیجه
۱. اجرت، اجر، انعام، بادافراه، بخشش، ثواب، جایزه، جزا، دسترنج، صله، عطیه، مزد، مکافات، نتیجه
۲. کابین، مهر
