۱. ریسمانی که با آن پای حیوان، اسیر، یا مجرم را ببندند.
۲. (صفت مفعولی) [مجاز] مقید؛ گرفتار.
۳. (صفت مفعولی) [مجاز] کسی که به کاری یا شخصی علاقهمند باشد.
۴. [قدیمی] بَخو؛ قید.
〈 پابند شدن: (مصدر لازم)
۱. مقید شدن؛ گرفتار شدن.
۲. [مجاز] عاشق شدن.
ابزاری فنری برای محکم کردن پایۀ ریل بر روی زینچه یا ریلبند
۱گرفتار ۲اسیر
مقید، وابسته
بند، قید، پاوند
اسیر، دچار، گرفتار
عیالوار، متاهل، معیل
دلباخته، عاشق، فریفته، مفتون، هواخواه
۱. مقید، وابسته
۲. اسیر، دچار، گرفتار
۳. عیالوار، متاهل، معیل
۴. دلباخته، عاشق، فریفته، مفتون، هواخواه
۵. بند، قید، پاوند