معانی کلمه : ویو
لغت نامه دهخدا
ویو. [ وَ / وِ ] (اِ) عروس است که زن داماد باشد. (برهان ). بیو. بیوگ . ویوگ .
ویو. [ وَ / وِ ] ( اِ ) عروس است که زن داماد باشد. ( برهان ). بیو. بیوگ. ویوگ.
ویو. [ وْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خورش رستم بخش شاهرودشهرستان هروآباد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
ویو. [ وْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خورش رستم بخش شاهرودشهرستان هروآباد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:رام یشت
wikijoo: ویو
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
شوق بی اندازه
مرتعی در بندر گز
/veyo/ شوق بی اندازه & مرتعی در بندر گز
فرهنگ اسم ها
اسم: ویو (پسر) (فارسی)
معنی: گیو، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گودرز و از پهلوانان بزرگ ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
معنی: گیو، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گودرز و از پهلوانان بزرگ ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
مترادف و متضاد
waves (اسم)
ویو
