معانی کلمه : ویم
لغت نامه دهخدا
ویم. ( اِ ) سیم گِل را گویند، و آن گِلابه ای است که بر دیوار مالند و در بالای آن کاهگل کنند. ( برهان ) :
سرای خود را کرده ستانه زرین
به سقف خانه پدر برندیده کهگل و ویم.
سرای خود را کرده ستانه زرین
به سقف خانه پدر برندیده کهگل و ویم.
فرهنگ عمید
دوغابی که سقف یا دیوار را با آن اندود کرده و بر روی آن کاهگل یا گچ می مالیدند.
فرهنگ معین
(اِ. ) کاهگل
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
بیم – ترس
/vim/ بیم – ترس
