معانی کلمه : ویل
لغت نامه دهخدا
وئل. [ وَ ءِ ] ( ع ص ) وَئیل. وَیْل ٌوَئِل ؛ سختی بسیار. وَیْل ٌ وَئیل. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. فرارسیدن شر و بدی.
۲. (اسم) هلاک.
۳. (اسم) مصیبت؛ سختی.
۴. فغان؛ فریاد؛ آهوناله.
۱. فتح و ظفر؛ پیروزی.
۲. فرصت: ◻︎ لبت سیب بهشت و من محتاج / یافتن را همی نیابم ویل (رودکی: ۵۲۵).
۳. پیشدستی و دست یافتن به چیزی.
فرهنگ معین
(وَ ) [ ع . ] (شب جم . ) نک ویک .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱پافشاری ۲رها هرزه افسار گسیخته
/vil/ پافشاری - رها هرزه افسار گسیخته
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
نجات خواستن و پناه آوردن. موئل :پناهگاه . بلکه برای آنها وعدهای است که از آن پناهگاهی ندارند منظور از موعد روز قیامت است این لفظ تنها یکبار در قرآن آمده است.
نجات خواستن و پناه آوردن. موئل :پناهگاه . بلکه برای آنها وعدهای است که از آن پناهگاهی ندارند منظور از موعد روز قیامت است این لفظ تنها یکبار در قرآن آمده است.
wikialkb: ریشه_وئل
