معانی کلمه : ویسکی
فرهنگ عمید
نوعی نوشیدنی الکلی تقطیرشده که از بعضی غلات مانند جو، ذرت، یا چاودار بهدست میآید. Δ جو جوانهزده را که خشک و بوداده شده پس از نرم کردن با آب داغ مخلوط میکنند و بعد از تخمیر در دستگاههای مخصوص عرقکشی تقطیر میکنند.
فرهنگ معین
[ انگ . ] (اِ. ) نوعی مشروب الکلی .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
snakebite (اسم)
مارگزیدگی، ویسکی، نیش مار، تریلیوم
whisky (اسم)
ویسکی
whiskey (اسم)
ویسکی، وسکی
