Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ویر

تلفظ بین المللی : /vˈir/ تلفظ :‌ [v'iR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • ویر گرفتن
  • ویر بدیین
  • ویر گردن
  • ویر وندن
  • ویر وندن وا
  • ویر کار
  • ویر داشتن
  • ویر دره
  • ویر اتریش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

ویر.[ وی َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان سلطانیه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).

ویر. (اِخ ) نام دهی است از مضافات اردبیل . (برهان ). در رشیدی آمده :دهی است از مضافات اصفهان . غزالی گوید : دل ز من بردند و دارندش به دام زلف بندلاله رخساران ویر و سروقدان هرندو همین صحیح است . یاقوت گوید: ویر...

فرهنگ عمید

ویل؛ وای؛ ناله؛ فریاد.

۱. حافظه: ◻︎ بپرسید نامش ز فرخ‌هجیر / بگفتا که نامش ندارم ز ‌ویر (فردوسی: ۲/۱۶۱).
۲. فهم؛ ادراک؛ هوش: ◻︎ یکی تیزویری‌ست و بسیاردان / کز او نیست احوال گیتی نهان (لبیبی: شاعران بی‌دیوان: ۴۸۸).
۳. بهره: ◻︎ نه گهواره دیدم نه پستان نه شیر / نه از هیچ خوشی مرا بود ویر (فردوسی: ۱/۲۲۹ حاشیه).

۱. حافظه: بپرسید نامش ز فرخ هجیر / بگفتا که نامش ندارم ز ویر (فردوسی:...

فرهنگ معین

(اِ.) ناله ، فریاد.

(اِ.) (عا.) میل و هوس شدید به چیزی .

[ په . ] (اِ.) 1 - هوش ، فهم . 2 - یاد، ذهن .

[ په . ] (اِ. ) ۱ - هوش ، فهم . ۲ - یاد، ذهن .
(اِ. ) ناله ، فریاد.
(اِ. ) (عا. ) میل و هوس شدید به چیزی .

دانشنامه عمومی

وبرُم نِی (یادم نیست) گویش سگزی اصفهان

ویر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:ویر، ماساچوستویر، میسیسیپیویر (ابهر)ویر (رزن)پیتر ویرwiki: کیلومتر مربع مساحت دارد ۵۵۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.فهرست شهرهای اتریشwiki: جمهوری چک است که در ناحیه ژدار ناد سازاووو واقع شده است. ویر ۵٫۳۱ کیلومتر مربع مساحت و ۷۱۶ نفر جمعیت دارد و ۳۸۴ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.فهرست شهره...

گویش مازنی

۱خوی و عادت – اطوار ۲کار شگفت انگیز

/vayer/ & خوی و عادت – اطوار - کار شگفت انگیز

گویش بختیاری

1. یاد، خاطره؛ 2. در اختیار داشتن ez virom raft>:فراموش کردم؛ dassom be virom nid دستم در اختیارم نیست> .

مترادف و متضاد

فریاد، ناله

میل، ویار، هوس

به‌خاطرسپاری، حافظه، یادگیری

ادراک، استنباط، درک، فهم، هوش

۱. فریاد، ناله
۲. ادراک، استنباط، درک، فهم، هوش
۳. بهخاطرسپاری، حافظه، یادگیری
۴. میل، ویار، هوس

واژه نامه بختیاریکا

یاد. مثلاً وستم وا ویرت یعنی به یادت افتادم

فرهنگستان زبان و ادب

{urge} [اعتیاد، روان شناسی] تکانه ای کمابیش ناگهانی که فرد را به سوی اعمالی مانند نوشیدن الکل و مصرف مواد سوق می دهد

کلمات مرتبط

  • ویر گرفتن
  • ویر بدیین
  • ویر گردن
  • ویر وندن
  • ویر وندن وا
  • ویر کار
  • ویر داشتن
  • ویر دره
  • ویر اتریش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات