معانی کلمه : وو
لغت نامه دهخدا
وو. [ وَ ] ( حرف ) حرف واو را گاه گویند. ( منتهی الارب ). لغتی است در واو. ( اقرب الموارد ) :
دیلمی وار کند هزمان دراج غوی
بر سر هر پرش از مشک نگاریده ووی .
دیلمی وار کند هزمان دراج غوی
بر سر هر پرش از مشک نگاریده ووی .
