معانی کلمه : ون
لغت نامه دهخدا
ون . [ وَ ] (حرف ربط) بل و بلکه که کلمه ٔ ترقی باشد. (برهان ).
از این صورت اگر بیرون شوی تو
مه و خورشید محجوبون شوی تو.
فرهنگ عمید
۱. درخت زبان گنجشک.
۲. بنه، حبةالخضرا، وندانه.
۲. بنه، حبةالخضرا، وندانه.
فرهنگ معین
(وَ ) (اِ. ) درخت زبان گنجشک .
دانشنامه عمومی
(van)؛واژه ایی به زبان انگلیسی ؛به معنی نوعی خودرو که توانایی حمل ده نفر مسافر را دارد.
گویش مازنی
بان،پسوند نگاهبانی
۱عنکبوت،تار عنکبوت ۲درخت زبان گنجشک ۳نوعی حشره مثل:موریانه،که ...
/von/ بان، پسوند نگاهبانی & عنکبوت، تار عنکبوت - درخت زبان گنجشک ۳نوعی حشره مثل: موریانه، که براثر تماس با بدن زخم های عفونی ایجاد می کند
