معانی کلمه : ولد
لغت نامه دهخدا
ولد. [ وِ ] (ع اِ) فرزند.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به وَلَد شود.
ولد. [ وَ ل َ ] (اِخ ) بهاءالدین . رجوع به بهاءالدین (محمد. سلطان العلماء) شود.
ولد. [ وَ ] (ع اِ) فرزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به وَلَد شود.
فرهنگ عمید
وَلَد#NAME?
فرزند.
= وَلَد
= وَلَد
فرهنگ معین
(وَ لَ ) [ ع . ] (اِ. ) فرزند، پسر. ج . اولاد.
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ابن، پس، پور، زاده، فرزند، نتیجه ≠ دختر
begetter (اسم)
مولد، وجوداور، ولد
son (اسم)
ولد، پسر، فرزند
