معانی کلمه : ولاد
لغت نامه دهخدا
ولاد. [ وِ ] ( ع مص ) وِلادة. اِلادة. لِدَة. مولد. ولادت. زادن. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).وضع حمل کردن. ( اقرب الموارد ). زاییدن :
کارت این بوده ست از وقت ولاد
صید مردم کردن از دام وداد.ازبرای دفع تهمت در ولاد
که نزاده ست از زنا و از فساد.
کارت این بوده ست از وقت ولاد
صید مردم کردن از دام وداد.ازبرای دفع تهمت در ولاد
که نزاده ست از زنا و از فساد.
فرهنگ عمید
زاییده شدن، ولادت.
فرهنگ معین
(وِ ) [ ع . ] (اِمص . ) زاییدن ، ولادت .
