Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ول

تلفظ بین المللی : /vˈel/ تلفظ :‌ [v'el]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • وِل
  • ول خرجی کردن
  • ول خندیدن
  • ول نکردن
  • ول کردن
  • ول گردیدن
  • ول گشتن
  • ول خرج
  • ول دادن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

ول . [ وِ ] (اِ) شکوفه عموماً و شکوفه ٔ انگور خصوصاً، و آن را به عربی فقاع الکرم خوانند. (برهان ) (از آنندراج ). || گل . (انجمن آرا از مجمع الفرس ) (آنندراج ). وُل در لهجه ها به معنی گل آمده : مسلسل زلف بر رو ریته [ ریخته ] دیری [ داری ]ول [ گل ] و سنبل به هم آمیته [ آمیخته ] دیری پریشان چون کری [ کنی ] آن تار زلفان به هر تاری دلی آویته [ آویخته ] دیری . باباطاهر عریان (از حاشیه ٔ برهان قاطع از فر...

فرهنگ عمید

یله؛ رها؛ آزاد؛ سرخود.
⟨ ول کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه] رها کردن.

یله، رها، آزاد، سرخود.
* ول کردن: (مصدر متعدی ) [عامیانه] رها کردن.

فرهنگ معین

(وِ ) (ص . ) (عا. ) بی بند و بار، بی کار.

دانشنامه آزاد فارسی

وُل (vole)وُلهر یک از جوندگان خانوادۀ کریسی تی دا، زیرخانوادۀ میکروتی نه. در سراسر اروپا، آسیا، و امریکای شمالی پراکنده اند. از وابستگان هامسترها و لمینگ هایند. ول ها با بدن عضلانی و دم کوتاهشان مشخص می شوند. دارای پوشش قهوه ای یا طوسی، و بینی هایی صاف اند. برخی گونه ها به طول ۳۰ سانتی متر می رسند. از علف ها، دانه ها، گیاهان آبزی، و حشرات تغذیه می کنند. تعداد بسیار از آن ها طی چرخه های سه تا چهار ...

دانشنامه عمومی

گُل

ول که بر روی و ضمه قرار میگیرد اسم محلیه درخت اورس هست

وُل∗ نام عمومی گروهی از جوندگان کوچک شبیه به موش است. بیشتر ول ها بین ۹ تا ۱۸ سانتی متر طول، بدنی گرد به رنگ قهوه ای یا خاکستری، پوزهٔ صاف، گوش های کوچک پنهان شده در بین موهای بلند و دمی کوتاه دارند.ول ایرانیول اجتماعی (موش مغان)ول قزویناز حدود ۷۰ گونهٔ ول بیش از ۴۰ گونه که در آمریکای شمالی، اورآسیا و شمال آفریقا پراکندگی دارند...

گویش مازنی

مورب – کج – اریب

بیکاره – سرگشته – آزاد – رها

/vel/ بیکاره – سرگشته – آزاد – رها & مورب – کج – اریب

مترادف و متضاد

آزاد

سست، شل

عاطل، مهمل

محبوب، نگار، یار

ترک، رها، متروک، مرخص، مستخلص، واگذار

بی‌ادب، بی‌تربیت، بیکاره، ولگرد، ولنگار، ولو، ویلان، هرزه

۱. ترک، رها، متروک، مرخص، مستخلص، واگذار
۲. عاطل، مهمل
۳. سست، شل
۴. آزاد
۵. بیادب، بیتربیت، بیکاره، ولگرد، ولنگار، ولو، ویلان، هرزه
۶. محبوب، نگار، یار

flagging (صفت)کاهنده، ضعیف، ول، افتاده...

واژه نامه بختیاریکا

پسوند مصغر کننده. مثلاً خیگول یعنی خیک کوچکاز قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( آدم ) هلِّه؛ اوسار کندِه؛ تُلنگی؛ گَر گَردو؛ ولکووی؛ وِلِنگَر؛ جیمبَو؛...

کلمات مرتبط

  • وِل
  • ول خرجی کردن
  • ول خندیدن
  • ول نکردن
  • ول کردن
  • ول گردیدن
  • ول گشتن
  • ول خرج
  • ول دادن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات