معانی کلمه : ول
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
یله؛ رها؛ آزاد؛ سرخود.
〈 ول کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه] رها کردن.
یله، رها، آزاد، سرخود.
* ول کردن: (مصدر متعدی ) [عامیانه] رها کردن.
* ول کردن: (مصدر متعدی ) [عامیانه] رها کردن.
فرهنگ معین
(وِ ) (ص . ) (عا. ) بی بند و بار، بی کار.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
گُل
ول که بر روی و ضمه قرار میگیرد اسم محلیه درخت اورس هست
گویش مازنی
مورب – کج – اریب
بیکاره – سرگشته – آزاد – رها
/vel/ بیکاره – سرگشته – آزاد – رها & مورب – کج – اریب
مترادف و متضاد
آزاد
سست، شل
عاطل، مهمل
محبوب، نگار، یار
ترک، رها، متروک، مرخص، مستخلص، واگذار
بیادب، بیتربیت، بیکاره، ولگرد، ولنگار، ولو، ویلان، هرزه
۱. ترک، رها، متروک، مرخص، مستخلص، واگذار
۲. عاطل، مهمل
۳. سست، شل
۴. آزاد
۵. بیادب، بیتربیت، بیکاره، ولگرد، ولنگار، ولو، ویلان، هرزه
۶. محبوب، نگار، یار
