معانی کلمه : وقعت
لغت نامه دهخدا
وقعت . [ وَ ع َ ] (ع اِ) سختی و آسیب کارزار. (غیاث اللغات ). || جنگ . کارزار. (مهذب الاسماء).
- وقعت افتادن ؛ جنگ پیش آمدن : مهلب بن ابی صفره را با وی وقعت افتاد. (مجمل التواریخ ). رجوع به وقعة شود.
فرهنگ معین
(وَ عَ ) [ ع . وقعة ] (اِ. ) آسیب ، کارزار، جنگ . ج . وقعات .
مترادف و متضاد
جدال، جنگ، ستیز، کارزار، نبرد، وقعه
