معانی کلمه : وقت
لغت نامه دهخدا
وقت . [ وَ ] (ع مص ) هنگام معین کردن . (از اقرب الموارد)(منتهی الارب ) (آنندراج ). هنگام پدید کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). چاغ معین کردن . (ازناظم الاطباء). وقت قرار دادن . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
مقداری از زمان، هنگام، گاه.
فرهنگ معین
(وَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - مقداری از زمان که برای امری فرض شده ، هنگام ، زمان . ج . اوقات . ۲ - دوره ، عصر. ۳ - فرصت . ۴ - نوبت . ۵ - فصل . ، ~ گل نی کنایه از: وقتی که هرگز نخواهد آمد، هیچ وقت .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
وقت (فیلم ۱۹۶۵). «وقت» (هندی: वक्त) فیلمی هندی به کارگردانی یاش چوپرا است که در سال ۱۹۶۵ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به سونیل دات، راج کومار و شارمیلا تاگور اشاره کرد.
wiki: وقت (فیلم ۱۹۶۵)
مترادف و متضاد
مدت، موعد
فرصت، مجال، مهلت
دوره، روزگار، عصر، فصل، موسم
زمان، گاه، موقع، میقات، هنگام
آن، حین، دم، ساعت، لحظه، لمحه
۱. فرصت، مجال، مهلت
۲. زمان، گاه، موقع، میقات، هنگام
۳. دوره، روزگار، عصر، فصل، موسم
۴. آن، حین، دم، ساعت، لحظه، لمحه
۵. مدت، موعد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
زمان، هنگامه، وخت، گاه
واژه نامه بختیاریکا
دمو؛ بُر؛ دم؛ دَمُو
فرهنگستان زبان و ادب
{time} [ورزش] مدت زمان برگزاری یک مسابقه
متـ . زمان
