Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : وضع

تلفظ بین المللی : /vˈazʔ/ تلفظ :‌ [v'az?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • وضع اشفته
  • وضع بدن
  • وضع بغرنج
  • وضع بغرنج و دشوار
  • وضع جاده
  • وضع حاضر
  • وضع خطرناک
  • وضع دشوار
  • وضع زمین
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

وضع. [ وُ ] (ع مص ) بچه آوردن زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || در آخر طهر و ابتدای حیض آبستن گردیدن زن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). در حال حیض آبستن شدن زن . (المصادر زوزنی ). در آخر پاکی آبستن شدن . (تاج المصادربیهقی ). || (اِ) آن بچه که نطفه برای جسم او در آخر ایام طهر نزدیک به حیض در رحم مادر بسته شود و مضغه گردد، و آن بچه ضعیف الخلقت باشد. (غیاث اللغات از نصاب الصبیان و...

فرهنگ عمید

۱. کیفیت، حالت، چگونگی و حالت هرچیز.
۲. [عامیانه، مجاز] وضعیت مالی، توان مالی: فعلاً وضعمان خوب نیست.
۳. [عامیانه، مجاز] حالت بدن: وضع مزاجی.
۴. ایجاد کردن، پدید آوردن: وضع قوانین جدید.

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - (مص م . ) نهادن ، گذاردن . ۲ - ایجاد کردن . ۳ - (اِ. ) هیئت ، شکل ، نهاد. ۴ - روش .

دانشنامه آزاد فارسی

وضع (اصول فقه). وَضْع (اصول فقه)در اصطلاح اصول فقه، به تعیین کلمه ای برای معنای مخصوص آن گویند. رابطۀ الفاظ با معانی قراردادی است نه واقعی، اصولیان جعل الفاظ برای معانی را «وضع» و آن معانی را «موضوعٌ له» گویند. وضع بر دو قسم است: ۱. تعیینی یا تخصیصی، که عبارت است از قراردادن لفظ توسط واضع برای معنایی معیّن، مانند اسامی ای که پدران برای فرزندانشان انتخاب می کنند؛ ۲. تعیُّنی یا تخصُّصی و آن این اس...

دانشنامه عمومی

وَضع ؛ به معنی اوضاع است که اوضاع هم خانواده و جمع وضع نیز هست .

وضع ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
وضع موجود
وضع طبیعی
وضع بشر
wiki: وضع

مترادف و متضاد

هیئت

گذاشتن، نهادن

حالت، حال، شکل، موقعیت

جنبه، چگونگی، کیفیت، وجه

ایجاد، تاسیس، تشکیل، خلقت، قرار، نهاد

اسلوب، راه، روش، شیوه، طرز، طریقه، نهج

۱. اسلوب، راه، روش، شیوه، طرز، طریقه، نهج
۲. حالت، حال، شکل، موقعیت
۳. هیئت
۴. گذاشتن، نهادن
۵. جنبه، چگونگی، کیفیت، وجه
۶. ایجاد، تاسیس، تشکیل، خلقت، قرار، نهاد

deduction (اسم)قیاس، و...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی وُضِعَ: قرار داده شد ("وضع"یعنی نهادن و متضاد رفع که به معنی بلند کردن و برداشتن است. همانگونه که در عبارت "وَﭐلسَّمَاءَ رَفَعَهَا "در مورد آسمان کلمه ی رفع را به کار برده و در عبارت "وَﭐلْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ" از خلقت زمین تعبیر به وضع کرده است چون...معنی وَضَعَ: قرار داد - نهاد ("وضع"یعنی نهادن و متضاد رفع که به معنی بلند کردن و برداشتن است. همانگونه که در عبارت "وَﭐلس...

فرهنگ فارسی ساره

نهش، برنهادن، نهشت


کلمات مرتبط

  • وضع اشفته
  • وضع بدن
  • وضع بغرنج
  • وضع بغرنج و دشوار
  • وضع جاده
  • وضع حاضر
  • وضع خطرناک
  • وضع دشوار
  • وضع زمین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات