Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : وشم

تلفظ بین المللی : /vˈaʃm/ تلفظ :‌ [v'aSm]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • وشم ابروروشن
  • وشم اند
  • وشم بارتلت
  • وشم بال قرمز
  • وشم برزیلی
  • وشم برلپش
  • وشم بزرگ
  • وشم بوته زار
  • وشم بیشه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

وشم . [ وُ ] (اِ) پرنده ای باشد شبیه به تیهو لیکن از تیهو کوچکتر است ، و آن را عربان سمانی و سلوی و ترکان بلدرچین گویند. (برهان ). کرک و بلدرچین که به تازی سلوی گویند. (ناظم الاطباء) :
در جنب علو همتت چرخ
ماننده ٔ وشم پیش چرغ است .

ابوسلیک گرگانی .


وشم . [ و...

فرهنگ عمید

۱. خال‌.
۲. (اسم) خالی که با نیل و سوزن روی پوست بدن ایجاد می‌کنند؛ خال‌کوبی.

= بلدرچین: ◻︎ در جنب علو همتت چرخ / مانندۀ وشم پیش چرغ است (ابوسلیک: شاعران بی‌دیوان: ۶).

بخار: ◻︎ دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون / ز وشم دهانش جهان تیره‌گون (فردوسی: مجمع‌الفرس: وشم).

بخار: دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون / ز وشم دهانش جهان تیره گون (فردوسی: مجمع الفرس: وشم ).۱. خال .۲. (اسم ) خالی...

فرهنگ معین

(وُ) (اِ.) بلدرچین .

(وَ) (مص م .) نقش و نگاری که بر اندام با سوزن آژده کرده و نیله بر آن پاشند، خالکوبی .

(وُ ) (اِ. ) بلدرچین .
(وَ ) (مص م . ) نقش و نگاری که بر اندام با سوزن آژده کرده و نیله بر آن پاشند، خالکوبی .

دانشنامه عمومی

وُشم (نام علمی: Tinamidae) نام یک راسته از طبقهٔ دیرین آروارگان است. حدود ۵۰ گونه یا بیشتر وُشم در مناطق متنوعی از جنوب مکزیک، آمریکای مرکزی تا بالای آمریکای شمالی زندگی می کنند. این پرنده قادر است به صورت ناآزموده به خاطر بال های کوتاه گِردش، برای فاصله ای کوتاه پرواز کند. وشم بدنی متراکم از ۲۰ تا ۵۰ سانتی متر طول دارد و همهٔ گونه ها دارای گردنی بلند، دم کوتاه و پاهای قوی هستند. بال و پر آن ها با...

گویش مازنی

/veshem/ بلدرچین

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: vošm) در مازندرانی و گیلکی (انزلی ، رشت ، لاهیجان) به معنی بلدرچین است .

اسم: وشم (پسر) (مازندرانی، گیلکی) (تلفظ: vošm) (فارسی: وشم) (انگلیسی: voshm)
معنی: بلدرچین، در مازندرانی و گیلکی ( انزلی، رشت، لاهیجان ) به معنی بلدرچین است

مترادف و متضاد

quail (اسم)
بدبدک، بلدرچین، وشم

کلمات مرتبط

  • وشم ابروروشن
  • وشم اند
  • وشم بارتلت
  • وشم بال قرمز
  • وشم برزیلی
  • وشم برلپش
  • وشم بزرگ
  • وشم بوته زار
  • وشم بیشه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات