Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : وزکرده

تلفظ بین المللی : /vezkˈardeː/ تلفظ :‌ [vezk'aRde:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید
  • وز کرده
  • وشکرده
  • پوست واکرده
  • واکرده
  • ورکرده
  • وسکرده
  • روزه واکردن
  • سر واکردن
  • عین الورده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید

لغت نامه دهخدا

وزکرده . [ وِک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) درهم و برهم شده (موی ). مجعد. (فرهنگ فارسی معین ) : با چشمهای درشت وموهای تابدار وزکرده . (سایه روشن صادق هدایت ص 16). || ترش شده و کف کرده . (فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

درهم و برهم‌شده؛ ژولیده (موهای وزکرده).


کلمات مرتبط

  • وز کرده
  • وشکرده
  • پوست واکرده
  • واکرده
  • ورکرده
  • وسکرده
  • روزه واکردن
  • سر واکردن
  • عین الورده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات