Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ورور

تلفظ بین المللی : /vˈoruːr/ تلفظ :‌ [v'oRu:R]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • ورور کردن
  • ورور جادو
  • ورور زدن
  • رنگ ورورفته
  • وروره
  • وروری
  • پیت وروردن
  • ترد وروردن
  • دت وروردن
لغت نامه دهخدافرهنگ معینگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

ورور. [ وَرْ وَ ] (ع اِ) مرغ زنبورخوار که به فارسی کاسکینه گویند. (ناظم الاطباء).

ورور. [ وَرْ وَ ] (حرف اضافه ، ق ) نزدیکی ها. (یادداشت مؤلف ): خدا وقتی هامیده ورور جماران هم هامیده ؛ یعنی خدا وقتی خواهد عطا فرماید در نزدیکی های جماران نیز دادن تواند. (یادداشت مؤلف ).

ورور. [ وِرْ وِ ] (اِ صوت ) زمزمه ای که افسو...

فرهنگ معین

(وِ وِ ) (شب جم . ) تندتند حرف زدن ، وراجی کردن .

گویش مازنی

/ver ver/ آب و تاب دادن در بیان موضوعی - گفتگوی نامفهوم ۳یاوه

مترادف و متضاد

buzz (اسم)
اوازه، همهمه، شایعه، ورور

prate (اسم)
عبارت سازی، ورور، وراجی، پچ پچ، یاوه گویی، پرگویی، ژاژخایی

prattle (اسم)
ورور

واژه نامه بختیاریکا

( وَر وَر ) حلول؛ آستانه

کلمات مرتبط

  • ورور کردن
  • ورور جادو
  • ورور زدن
  • رنگ ورورفته
  • وروره
  • وروری
  • پیت وروردن
  • ترد وروردن
  • دت وروردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات