کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ورنامه | کلماتور
معانی کلمه : ورنامه
تلفظ بین المللی :
/varnˈɑmeː/
تلفظ :
[vaRn'Ame:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
ورنام
ورنامخواست
ورامه
ورزنامه
ورنام بالا
ورنام پائین
ورنمه
حسین ورنامخواستی لنجانی اصفهانی
دُژانگاری برنامه ریزی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
ورنامه. [ وَ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) برنامه. سرنامه. عنوان. ( برهان ). آنچه بر سر کتابتها نویسند که به شرف مطالعه فلان برسد. ( برهان ) :
چو زآن نامه ورنامه برخواندند
سخنهای نغزش برافشاندند.
فردوسی.
فرهنگ عمید
سرنامه، عنوان: چو زآن نامه ورنامه برخوانده اند / سخن های نغزش برافشانده اند (فردوسی: رشیدی: ورنامه ).
فرهنگ معین
(وَ مِ ) (اِمر. ) سرنامه و عنوان نامه .
کلمات مرتبط
ورنام
ورنامخواست
ورامه
ورزنامه
ورنام بالا
ورنام پائین
ورنمه
حسین ورنامخواستی لنجانی اصفهانی
دُژانگاری برنامه ریزی
نظرات