ورنا. [ وَ / وُ ] ( ص ) برنا. جوان که در مقابل پیراست. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) :
جهان پیر ورنا شد دگر بار
بنفشه زلف گشت و لاله رخسار.
( ویس و رامین ).
|| خوب و نیک. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || فاخته و کبوتر کبودرنگ. || ( اِ ) گندم.( ناظم الاطباء ).