کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ورشکستن | کلماتور
معانی کلمه : ورشکستن
تلفظ بین المللی :
/vˌarʃekˈastan/
تلفظ :
[v,aRSek'astan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
زیادی بزرگ برای ورشکستن
حکم ورشکستگی
کاملا ورشکست
ورشکست شدن
ورشکست کردن
ورشکست کردن و شدن
ورشکست
ورشکسته
ورشکستگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
ورشکستن. [ وَ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) ورشکست شدن. مفلس شدن. نادار و پریشان گشتن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
شکست خوردن در معامله، واماندن در کسب و تجارت، ورشکسته شدن، زیان دیدن.
مترادف و متضاد
fail
(فعل)
سر خوردن، رد شدن، تصور کردن، شکست خوردن، موفق نشدن، قصور ورزیدن، ورشکستن، واماندن، در ماندن، خیط و پیت شدن، فروگذار کردن، عقیم ماندن
کلمات مرتبط
زیادی بزرگ برای ورشکستن
حکم ورشکستگی
کاملا ورشکست
ورشکست شدن
ورشکست کردن
ورشکست کردن و شدن
ورشکست
ورشکسته
ورشکستگی
نظرات