معانی کلمه : ورزیده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ورزش کرده، نیرومند.
۲. [قدیمی] حاصل کرده و به دست آورده.
۲. [قدیمی] حاصل کرده و به دست آورده.
فرهنگ معین
(وَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - کارآزموده ، با تجربه . ۲ - نیرومند.
فرهنگ فارسی
قوی
مترادف و متضاد
آزموده، خبره، کاردان، کارکشته، ماهر، متبحر ≠ تازهکار
۱. آزموده، خبره، کاردان، کارکشته، ماهر، متبحر
۲. قوی ≠ تازهکار
experienced (صفت)
با تجربه، ورزیده، اموخته
