وردنه. [ وَ دَ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) واردن. چوبک. شوبق [ معرب ]. تیرک. چوبی باشد هردو سر باریک و میان گنده که خمیر نان را بدان پهن سازند. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ). تیر رشته بری. نفروج. ( ناظم الاطباء ). نغروج. ( ناظم الاطباء ). محلاج. مرقاق. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). مطلمه. ( یادداشت مؤلف ). نورد. ( فرهنگ فارسی معین ). || چوبی که چرخ بر آن کنند و به عربی محور خوانند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). چوب...
فرهنگ عمید
چوبی استوانه ای شکل که با آن خمیر نان را پهن می کنند، نورد.
فرهنگ معین
(وَ دَ نِ ) (اِ. ) نورد، چوب استوانه شکلی که خمیر را با آن پهن می کنند.
دانشنامه عمومی
وَردَنه، استوانه ای است معمولاً از جنس چوب که دو سر آن باریک و وسط آن بزرگتر است که خمیر را با آن پهن می کنند. وردنه هایی با اندازه های مختلف از جنس شیشه و استیل و پلاستیک نیز ساخته شده اند.