معانی کلمه : وخان
لغت نامه دهخدا
وخان. [ وَ ] ( اِخ ) ناحیتی است [ به حدود ماوراءالنهر ] و از در تبت بدانجا شوندو رختجب دهی است از این ناحیت و اندر وی گبرکان وخی اند و سکاشم شهری است مستقر ملک و خان و از حدود وی روی نمدزین و تیروخی خیزد. و خمداد که بتخانه های وخیان در آنجاست از این ناحیت است. ( از حدود العالم ).
