معانی کلمه : وخ
لغت نامه دهخدا
وخ . [ وَخ خ ] (ع اِ) رنج . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رنج و درد. (ناظم الاطباء). || آهنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قصد و آهنگ . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
در مقام شگفتی از خوبی و زیبایی چیزی یا هنگام لذت از چیزی خوشایند می گویند، وه.
فرهنگ معین
(وَ ) (شب جم . ) کلمه ای که در هنگام لذت بردن از چیزی یا ابراز شگفتی بیان شود.
