معانی کلمه : وجوب
لغت نامه دهخدا
وجوب . [ وَ ] (ع مص ) جِبَة. لازم شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وُجوب شود.
فرهنگ عمید
۱. (فقه ) واجب بودن.
۲. ضرورت، لزوم.
۲. ضرورت، لزوم.
فرهنگ معین
(وُ ) [ ع . ] (مص ل . )لازم بودن ، ضرورت داشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:واجب (فلسفه)
wikijoo: وجوب
مترادف و متضاد
بایستگی، ضرورت، لزوم
incumbency (اسم)
وظیفه، تصدی، عهده داری، وجوب، لزوم
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بایستگ
