Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : وجدان

تلفظ بین المللی : /vˈedʒdɑn/ تلفظ :‌ [v'edZdAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • وجدان زاده محمد
  • وجدان 12524
  • وجدان ازرده
  • وجدان بیدار
  • وجدان بیداری روح
  • وجدان زنو
  • وجدان کاری
  • وجدان یک محافظه کار
  • وجدان اخلاقی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

وجدان .[ وُ ] (ع اِ) ج ِ وجید، به معنی زمین هموار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وجید شود. || (مص ) گمشده یافتن . (منتهی الارب ).

وجدان . [ وِ ] (ع مص ) وجود. وجد. گم شده را یافتن . (ناظم الاطباء). یافتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || خشم گرفتن . (اقرب الموارد). || (اِمص ، اِ) در عرف ب...

فرهنگ عمید

۱. قوۀ باطنی که خوب و بد اعمال به وسیلۀ آن ادراک می شود، نفس و قوای باطنی آن.
۲. [قدیمی] یافتن مطلوب، یافتن.

فرهنگ معین

(وِ یا وُ ) [ ع . ] (اِ. ) نیرویی باطنی که خوب را از بد تشخیص می دهد.

دانشنامه آزاد فارسی

وجدان (conscience)حس درونیِ اخلاقی برای تشخیص درست از نادرست. زیگموند فروید، روانکاو اتریشی، وجدان را خودِ برتر یا فراخود انسان می دانست. جوزف باتلر، متأله انگلیسی، که برجسته ترین نظریه پرداز زمان خود دربارۀ وجدان اخلاقی بود، ندای وجدان را «چراغ راه خدا» خواند. او معتقد بود وجدان جزئی از طبیعت انسان است که او را به سوی تحکیم اخلاقی نفس خویش هدایت می کند. کانت آلمانی آن را در جنب آسمان پرستاره، بزر...

دانشنامه عمومی

وجدان در گویش لکی منطقه غرب کشورمان از دو واژه وژ و دان می باشد که وژ به معنای خود و خویشتن است و دان نبز به معنای دانستن میباشد و با ترکیب این دو واژاه وژدان حاصل می شود که به معنای خود دانستن است و در زبان عربی ژ به ج تبدیل شده است

وِجْدان به نیروی درونی هر فرد که خوب و بد یک کردار را به وسیلهٔ آن درک می کند، گفته می شود.وجدان استعداد، بینش یا قضاوتی است که در تشخیص درست از نادرست کمک می ک...

نقل قول

وجدان• «در امور مربوط به وجدان و اعتقاد، قانونِ اکثریّت نمی تواند جایی داشته باشد.» «همهٔ مردم برادرند»، ترجمه:محمود تفضلی، چاپ کمیسون ملّی یونسکو در ایران، ۱۳۴۸، نشر امیرکبیر، ص ۳۰۱ ص ۲۵۵ -> مهاتما گاندیwikiquote: وجدان...

مترادف و متضاد

شعور

تدین

درون، ضمیر

۱. درون، ضمیر
۲. شعور
۳. تدین

breast (اسم)سینه، پستان، نوک پستان، وجدان، افکار، هر چیزی شبیه پستانconscience (اسم)وجدان، ضمیر، باطن، دلsuperego (اسم)وجدان، ابر خود، شخصیت اخلاقی...

فرهنگ فارسی ساره

فرجاد


کلمات مرتبط

  • وجدان زاده محمد
  • وجدان 12524
  • وجدان ازرده
  • وجدان بیدار
  • وجدان بیداری روح
  • وجدان زنو
  • وجدان کاری
  • وجدان یک محافظه کار
  • وجدان اخلاقی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات