معانی کلمه : وجدان
لغت نامه دهخدا
وجدان .[ وُ ] (ع اِ) ج ِ وجید، به معنی زمین هموار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وجید شود. || (مص ) گمشده یافتن . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. قوۀ باطنی که خوب و بد اعمال به وسیلۀ آن ادراک می شود، نفس و قوای باطنی آن.
۲. [قدیمی] یافتن مطلوب، یافتن.
۲. [قدیمی] یافتن مطلوب، یافتن.
فرهنگ معین
(وِ یا وُ ) [ ع . ] (اِ. ) نیرویی باطنی که خوب را از بد تشخیص می دهد.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
وجدان در گویش لکی منطقه غرب کشورمان از دو واژه وژ و دان می باشد که وژ به معنای خود و خویشتن است و دان نبز به معنای دانستن میباشد و با ترکیب این دو واژاه وژدان حاصل می شود که به معنای خود دانستن است و در زبان عربی ژ به ج تبدیل شده است
نقل قول
مترادف و متضاد
شعور
تدین
درون، ضمیر
۱. درون، ضمیر
۲. شعور
۳. تدین
فرهنگ فارسی ساره
فرجاد
