معانی کلمه : وای
لغت نامه دهخدا
وای . (اِ) در پهلوی vay به معنی هوا. رجوع شود به ایران در زمان ساسانیان ، کریستن سن ص 177 و حواشی آن . رجوع به اندروا شود.
فرهنگ عمید
۱. برای بیان درد و رنج به کار میرود: وای، سرم درد میکند.
۲. برای بیان علاقه یا نفرت از چیزی به کار میرود: وای چه بچهٴ قشنگی دارید.
۳. افسوس؛ بدا به حال: ◻︎ گر مسلمانی از این است که حافظ دارد / وای اگر از پس امروز بُوَد فردایی (حافظ: ۹۷۸).
۴. (اسم) [قدیمی] فریاد؛ فغان.
۵. [قدیمی] افسوس و دریغ؛ حسرت.
〈 وایاوای: شور و غوغای مصیبتزدگان.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) ۱ - افسوس . ۲ - فریاد، ناله .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:رام یشت
wikijoo: وای
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آخ، آوخ، آه، افسوس، دردا، فریادا
واژه نامه بختیاریکا
آی؛ آهای؛ حرف خطاب
حرف خوشحالی ( اگر الف آن کشیده شود ) ؛
حرف ندا؛ آهای
وُی
حرف خوشحالی ( اگر الف آن کشیده شود ) ؛
حرف ندا؛ آهای
وُی
