معانی کلمه : واژگونه
لغت نامه دهخدا
مترادف و متضاد
بختبرگشته، مفلوک
شوم، منحوس، نامیمون، نحس
باژگونه، برعکس، سرنگون، عکس، قلب، مقلوب، وارون، واژگون
۱. باژگونه، برعکس، سرنگون، عکس، قلب، مقلوب، وارون، واژگون
۲. بختبرگشته، مفلوک
۳. شوم، منحوس، نامیمون، نحس
