وانگهی. [ گ َ ] ( ق مرکب ) سپس. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). پس. پس از آن. بعد : بدو گفت شیرین که دادم نخست بده وانگهی جان من پیش تست.فردوسی.چرخش ز زرِّ زرد کنی وانگهی در اودندانه بلورین گردش فروکنی.منوچهری ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 129 ).وانگهی بر طریق معذوری خواست از شاه شهر دستوری.نظامی.وانگهی ترکتاز کرد به روم درفکند آتشی در آن بر و بوم.نظامی.اول اندیشه وانگهی گفتارپای بست آمده ست پس دیوار.سعدی. || وآ...
فرهنگ عمید
پس از آن، از آن گذشته، به علاوه.
دانشنامه عمومی
سپس
مترادف و متضاد
ازاینگذشته، بعلاوه، وانگه
beside (قید)از طرف دیگر، پیش، در کنار، در یک طرف، وانگهیbesides (قید)کنار، بعلاوه، در کنار، گذشته از این، وانگهی، باضافه، در جوار، از پهلوfurthermore (قید)بعلاوه، گذشته از این، وانگهی، از این گذشته...